X
تبلیغات
زولا

گلهاش توی دستش بود,نشسته بود لب جدول

 رفتم نشستم کنارش

 گفتم:برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟

 گفت:بفروشم که چی؟

 تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتر

 دیشب حالش بد شد و مرد

 با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟

 گفتم:بخرم که چی؟

 تا دیروز میخریدم برای عشقم

 امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!

 اشکاشو که پاک کرد,یه گل بهم داد

 با مردونگی گفت:بگیر

 باید از نو شروع کرد

 تو بدون عشقت,من بدون خواهرم...!



تاریخ : جمعه 23 تیر‌ماه سال 1391 | 21:50 | نویسنده : معین | نظرات (5)